

دانلود استسنايی آهنگ های MIDI برای كيبوردها وموبايلهايتان
برای دانلود بايد برنامه Win Zip داشته باشيد يا با ويندوز xp از zip دربياوريد.
|
بيشه (شادمهرعقيلی)مدل۱ بيشه (شادمهرعقيلی)مدل۲ آسمون (شادمهر) هزارويک شب (شادمهر) دلقك (اصفهاني) جماعت (اصفهاني) |
برنامه فلش رو میشناسید.این برنامه هزاران نوع افکت برای نوشته ها و عکسها رو براتون داره و همینطور میتونید لوگو اینترو و بروشور فلش رو با صدا طراحی کنید...

حجم : 6.74 مگابایت
program is full
password : www.appzplanet.com
Download
کسانی که و بسایت دارن یا وبلاگ و از طراحی وب هم چیزی نمیدونند بیان اینجا.تصویر و المانهای گرافیکی و لینکها وتگهاوآلبوم عکس و فریم و پسورد روی صفحه و اسکین و خلاصه یه عالمه چیز دیگه.اینم هدیه اول هفته سایت ما به شما...

حجم : 6.76 مگابایت
Download
Crack
اینم آخرین نسخه از نرم افزار مشهور ACDSEE که مخصوص دیدن تصاویر با بهترین کیفیت ممکن هستش. با این برنامه میتونید براحتی یک مجموعه عظیم از تصاویر را مشاهده کنید و از هر یک از آنها بعنوان تصاویر زمینه دسکتاپ استفاهد کنید. همچنین میتونید تصاویر رو بصورت اسلاید شو نگاه کنید و برای پرینت یا اسکن تصاویر هم ازش استفاده کنید. خیلی چیزای دیگه از جمله ادیتور عکس و .... هم داهر که بهتره خودتون تستش کنید تا کامل بفهمید چیا داره!!


تبدیل و پردازش و ایجاد فایلهای تصویری با امکانات آماتوری و حرفه ای...

حجم : 3.45 مگابایت
Download
Crack
آهنگ تموم شد،خانم کمالی برای رفتن بلند شد ما هم همینطور.با اسناد خداحافظي کرديم
اومدیم بیرون،ازخانم کمالی خواستم که برای رفتن به منزل با ما بیاد تا برسونیمش، اول قبول نکرد و مدام تعارف می کرد ولی بعد ازاصرارهای زیاد من قبول کرد.ماشینو چند ماهی بود خریده بودم ، اون پراید و پدرم داده بود دست من چون
خودش دیگه به علت پیری نمی تونست پشت رل بشینه، رنگ ماشین نقره ای بود که بهش خیلی می رسیدم.سوارشدیم، افشین خودش رفت عقب نشست، گفتم
:خانم کمالی بفرمایید بشینید گفت: به من بگید عسل،همین........گفتم: ببخشید،عسل خانم بفدمایید بشینید،(عسل): آخه آقا افشین؟ گفتم آخه نداره که بیا بشین، افشین ناراحت نمیشه، در رو باز کرد و نشست، گفتم عسل خانم منزلتون کجاست؟(عسل): شهرک ژاندارمری می شینیم، شما کجایید؟ گفتم خانی آباد،اونجاییم....(عسل): چه خوب خاله مریم منم اونجا می شینه گفتم راست میگی؟(عسل): دروغم چیه، من بیشتر چهارشنبه ها اونجا هستم.پس، فردا اونجایی دیگه؟ احتمالش زیاد بیام.اتوبان یادگارامام رو به سمت بلوار مرزداران پیچیدم
.(عسل): اسم شما اشکان؟گفتم آره چطور..،(عسل): اسم قشنگیه ولی اگه با اسم عسل بیاد قشنگترم میشه ، اینو که گفت پشتم لرزید ولی از طرف دیگه هم از این حرفش خوشم اومد.رسیدیم دم در خونه شون، تعارف زد که بیاییم تو، گفتم ممنون عسل باید بریم ، پس چند لحظه واستا، دست تو کیفش کرد و شماره موبایلش و
داد بهم و گفت اگه یه موقع کاری داشتید که دست من برمی اومد حتما زنگ بزنید....، رو چشمم حتما. اگه کاری نداری عسل خانم ما بریم، به سلامت خداحافظ،خداحافظ.
افشین اومد نشست جلو، راه افتادیم و انداختم تو اتوبان و رفتیم سوی خونه
.تو راه بودیم که یه دفه افشین گفت: اشکان دختر خوبی به نظر می رسید، حتما بهش زنگ بزن، که یه جا بریم و با هم بیشتر آشنا بشیم، گفتم مثلا کجا؟......(افشین): منم آرزو رو میارم که بریم دربندی،درکه ای یا...... بی خیال شو بعید می دونم عسل بیاد، مهال بیاد.(افشین): حالا امتحانش که ضرر نداره، زنگ بزن بهش بگو شاید قبول کرد، باشه حالا ببینم چی میشه.ضبط رو روشن کردم و شیشمو کمی پایین دادم، سوز سرما رو حس می کردم،
(افشین): پنجره رو بده بالا بابا سرد، دادم شیشه رو بالا نق نزن رسیدیم پشت چراغ قرمز، پشت چراغ فکرم مدام به یاد ملودی زدن عسل می افتاد که آهنگش چه جوری آدمو دیوونه می کرد.چراغ سبز شد و منم براه افتادم ، بردم افشین در خونه شون گذاشتم
.خودمم کمکم رفتم سوی خونه ، اون دختر فکرمو ریخته بود بهم، همش جلوی چشام بود. ماشین رو در خونه پارک کردمو رفتم تو خونه، مادرم داشت لباسهایی که شسته بود جمع می کرد، بهش سلام دادمو رفتم توی اتاقم و روی تختم گوشه اتاق دراز کشیدم تا خوابم برد.***
چشمامو که باز کردم چشمم به ساعت افتاد، ساعت
3.10 بود، هنوز ناحار نخورده بودم، مادرم از طبقه بالا صدام کرد، رفتم بالا تا ناحار بخورم ناحارمو که خوردم به پشتی تکیه دادم، مادرم داشت از شیرینی خورون همسایه که دیروز رفته بود برای خواهرم تعریف می کرد، منم گهگاه فکرم به زمانی می افتاد که حسرت یه دوست دختر زیبا رو داشتم و حالا که می دیدم در آستانه این کارم ته دلم شادی می کردم و از طرف دیگه هم کمی دلهره داشتم که شاید یه وقت چیزی یا کسی همه چیز رو خراب کنه.
این هم نرم افزار پاندا که همه چیز توش هست و همه حالته از سیستم شما حفاظت میکنه و نمیدونم چطوری توضیحشو بدم چون هر چی بگم کم گفتم پس فکر کنم خودتون توضیحات انگلیسیشو بخونید میفهمید چقدر قدرتمنده و واقعا عالیه .


برنامه ای قدرتمند برای ویرایش تصاویر که دارای انواع فیلترهای آماده و افکتهای مختلفی میباشد. با این برنامه شما براحتی میتوانید تمامی بخشهای زائدی که در تصاویر دیجیتالی گرفته شده توسط دوربینتان وجود دارد را تصحیح نمایید.

حجم : 5.8 مگابایت
Name:ttdown.com
SN:F9AD7309ADE034
Unlock code:8CEB-6C4F-49A1-C33C
Download
آخرین نسخه از قویترین انتی ویروس که خودم فقط به این اطمینان دارم و میدونم وقتی روی سیستمم نصبه هیچ ویروسی نمیتونه وارد اون بشه. به شما هم توصیه میکنم اگر آنتی ویروس خوب میخواهید اینو بگیرید.

حجم : 8.0 مگابایت
Program is full
Download
اولین برگه
پرستار بیمارستان مشغول ورق زدن برگه های پزشکی بیمارها بود، شنیدم
گفت:عسل کمالی،وقتی اینو شنیدم سری ازصندلی پا شدم ودویدم سوی پرستار،گفت:این خانم مریض شماست؟صدام می لرزید ولی با همین حال گفتم
:بله من همراهشم،(پرستار): شما چه نسبتی باهاشون دارید؟ خانم من یکی از آشناهاشون هستم،(پرستار):پس این فرم رو پرکن بعد هم به والدینش خبربده تا بیان اینجا تا پرونده کامل بشه.مثل اینکه برق از بدنم رد بشه بهم شوک وارد شد،انگاری وسط دره ایستاده
بودم وهرآن ممکن بود از دره به پایین پرت بشم، پاهام سست شده بود طوری که بی اختیار خودمو انداختم رو صندلی، همه بدنم درد می کرد ناگهان چشمم به شیشه بخارکرده، چشمم خیره شده بود به پنجره وفکر روزها و ماهای قبلو می کردم که چه جوری با عسل آشنا شدم و چه ها بر من و او گذشت که تا به اینجا رسید.درست یه روز زمستونی بود،اشتباه نکنم اواسط دی ماه بود که با دوستم
افشین به دانشگاه رفته بودیم، برگشتنی از افشین خواستم که با هم برای کوک کردن گیتارمن پیش استاد مهدوی بریم،استاد برای من تو این دوران خیلی زحمت کشیده بود وساز رو برای من یه همدم ساخته بود وخیلی مدیونش بودم.رفتیم پیش استاد ، در رو باز کردم و در حالی که صدای جیرینگ جیرینگ زنگوله بالای در به گوش می رسید گفتم
:سلام استاد،استاد با لحنی آروم ودلنشین گفت:به، سلام آقای فتحی وجوادی،خوش اومدید. بعد احوالپرسی مفصل با استاد مهدوی گفتم:استاد زحمت سازمنو می کشی، گفت:بله آقا اشکان چرا که نه!.......بده من عزیزم برات کوکش کنم؛ استاد قلقی خواست داشت،چشمهایش رو می بست و ساز رو کوک می کرد طوری که صدای ساز نوای خاصی به خود می گرفت ساز رو نوازش می کرد.بعد از کوک شدن سازم از استاد خواستم که کمی ویلن چون استاد در زدن این ساز تبهرخاصی داشت،استاد قبول کرد و شروع به زدن ساز شد،آهنگی که می نواخت قطعه ای ازاستاد بنان بود که نازنین مریم نام داشت که منم علاقه خاصی به اون داشتم.آهنگ که به میانه هایش رسیده بود صدای زنگوله بالای در ورودی به صدا
در اومد،استاد آهنگ رو ادامه داد،دختری خوشرو و خوش قامت وارد شد، برق از چشمام پرید،استاد همچنان آهنگ رو زد تا تمومش کرد،من تا حالا اون دختر رو ندیده بودم،اون اول با استاد احوالپرسی گرمی کرد وبعدشم به ما سلام کرد.استاد گفت
: سلام خانم کمالی،حالتون چطوره،(عسل):ممنون خوبم استاد، شما چطوری..، من که محو اون دختر شده بودم سرجام خشک شدم وازجام تکون نخوردم،افشین عجله داشت؛ برای همین تو گوشم مدام زمزمه رفتن می کرد، و من می گفتم به خاطر سیا یه دقیقه دندون رو جیگر بذار.
اون دختر سازشو از کیف چرمی که داشت در آورد، ساز اونهم گیتار بود
گیتار رو با نوازش خواستی می زد که ازصدای اون لطافت و مهربانی معصومانه اش پیدا بود.استاد از من خواست گیتارمو در بیارم و به افشین هم گیتار داد چون گیتار
افشین رو خواهرکوچکترش شکسته بود، وگفت شما هم با خانم کمالی بزنید، شما ریتم بزنید و خانم کمالی هم ملودی.گفتم چشم استاد وبه افشین گفتم شروع کن.......؛شروع به زدن ریتم شدیم،با افشین هماهنگ بودیم برای همین هیچ اشتباهی نداشتیم، اوهم شروع به زدن ملودی شد، شاید نتونید درک کنید ولی اون ملودی رو طوری می نواخت که روح ازبدن جدا می شد،چشمام به چشمانش بود،اوهم همینطور..،خنده ای بر گوشه لبهایش جاری بود،خنده ای معصومانه.